ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
25
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )
و حصول معنى احدى بنى نوع را دليل امكان حصول اين معنى است براى ديگرى ، خدا نصيب فرمايد . النتيجة : راه منحصر در دو : يكى به جانب نور وحدت و ديگرى به جانب ظلمت كثرت و لا ثالث لهما . اهل كثرت را از نور وحدت يارى نيست ، چنان كه اهل وحدت را از ظلمت كثرت غبارى هزار سال اگر كسى اوقات خود را بكلّى صرف اهل دنيا كند ، به صورت و سيرت انسان برنيايد ، با اين كس رام و مهربان نمى شود : « لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ » ( 1 ) ، پس ايشان را با حقّ دلالت بايد كرد قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدى ( 2 ) ، و يا مثل ايشان شد و ترك حقّ كرد وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدى ( 3 ) . شقّ اوّل را ايشان قائل نيستند . شقّ دوم را ما چون قائل شويم ، ما را به حقّ نمى فروشند ، ما چون حقّ را به دنيا فروشيم چاره منحصر است در ترك ايشان « مَنْ نَجَا ربَهَّ فَقَد رَبحَ » ( 4 ) . چنين كردهاند عارفين و اولياء اللّه حقّ . الخلاصة : اوليا را شعار ترك دنيا است هر چه باشد و هر كه باشد : « القيد كفر و لو كان باللهّ » . اهل دنيا را مدار بر تحصيل است هر چه باشد و از هر كه باشد ، اگر چه سدّ راه و بند پا باشد « و بينهما بون ( 5 ) بعيد » . الإشارة : با صفات بشريت صفات حقّ جمع نمى شود هر كدام را كه خواهند اختيار كنند . سخن پوست كنده مدّت مديد به درگاه حقّ تضرّع كردن و براى طلب هر سهل به مراد نرسيدن ، به از آن است كه به وسيلهء مكتوبى و يا به واسطهء پيغامى از بزرگى صاحب آلاف و الوف شدن ، چه اوّل را نور خضوع همراه است و آخر را ظلمت فروتنى و تنزّل در دنبال ابراهيم ادهم از ترك پادشاهى ضررى نكرد . فرعون را سلطنت روى زمين فايده
--> ( 1 ) بقره : 120 ( 2 ) همان ( 3 ) همان ( 4 ) « من نجا برأسه فقد ربح » بحار الأنوار ، ج 32 ، ص 588 ( 5 ) بون : مسافت ميان دو چيز